شیراز


سلام

شیراز خیلی خوبه... یعنی فکر کنم بهترین جای دنیاست ...


بالای شیراز


البته چون چگالی آدم ها باحالش خیلی زیاده! یعنی من اگه بخوام میتونم هفت شب هفته رو با هفت اکیپ مختلف که هیچکدومشون از هیچکدوم دیگه بهتر نیست برم کافه بعدش بریم شام بگیریم و بعدش بریم بالای کوه با ماشین و اونجا شام رو بخوریم ... هوا عالی و شهر زیر پای آدم. هوا اینقدر خوبه که تا ته شهر رو میشه دید از بالای اونجا.


خوشا شیراز و وصف بی مثالش


خوش باشید.



Pooya , چهارشنبه 1389/6/10 ساعت 00.08
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(3)

وطن پرستی


سلام

نمیدونم چه اتفاق فجیعی رخ داده که من کم اینجا مینویسم. و آدم وقتی هم یک مدت نمینویسه تمایلش برای نوشتن کم تر میشه. به هر حال تابستون بسیار خوبیه. یعنی واقعا با اینکه احساس بی مصرف بودن مفرط می کنم و هیچ کار مثبتی غیر مصرف مواد اولیه کشیده شده از زمین نمی کنم داره بهم خوش می گذره و با این فکر که سال خوبی رو پشت سر گذاشتم و الان لایق همچین تابستونی هستم(!) خودم رو توجیه می کنم . ولی خوب همین جا به همه قول میدم تابستون دیگه کاملا متفاوت خواهد بود.

به هر حال چیزی که این مدت به فکرش بودم وطن پرستی هست.راستش رو بخواید قبل از موضوع وطن پرستی تو فکر این بودم که آیا ایران رو دوست دارم یا نه. یعنی واقعا دوستش دارم یا چون اینجا به دنیا اومدم و تو مدرسه و رسانه و فلان و بسار کردن تو سرم که باید دوسش داشته باشی دوسش دارم. و متاسفانه یا خوشبختانه به این نتیجه رسیدم که این دوستی از ته دل نیست. (یعنی الان صدای شکستن قلب ایران اومد.) ولی راستش رو بخواید ایران با این همه عظمتش رو از ته دل دوست ندارم. چیزی که دوست دارم زندگیه. زندگیهی که ایران رو در بر گرفته. این موضوع هم وقتی پیش اومد برام که خواستم ببینم کجای دنیا می خوام زندگی کنم.تنها چیزی که این وسط شاید بهش ستم بشه مردم ایران هست که احتمالا به خدماتی که آدم میتونه ارایه بده بیشتر نیاز دارند که اگر بخوایم از این دید نگاه کنیم مردم افغانستان بیشتر نیاز دارن تا مردم ایران.

داشتم به همچین چیزایی فکر می کردم و که سریال ۲۴ سر و کلش پیدا شد.تو این سریال یک مشت آدم وطن پرست که حاضرن برای وطنشون (امریکای ملعون) هر کاری(از شکنجه بگیر تا شروع کردن جنگ اونم با آدمای دیگه ای که اونا هم وطنشون رو دوست دارن) بکنن ریختن و روی آدم به شدت تاثیر میذاره عشق به وطنشون و احساس مسولیتشون. اینجا بود که برام موضوع وطن دوستی پیش اومد.

وطن پرستی چیز جدیدی نیست. شاعر میگه چو ایران مباشد تن من مباد. ولی چرا به وجود اومده؟ به خاطر اینکه اون قدیم مدیما آدما اکثرا فقط ۱ زبان بلد بودن. اونم زبون کشور خودشون. ایرانیا فارسی بلد بودن. با فارسی همه کاری می کردن. ودلیل دیگه آدما مردم خوب اطراف رو فقط میدیدن و فکر می کردن که دیگه عمرا بقیه جاها آدماش به این با صفایی نیستن. و عامل خیلی مهمه دیگه جنگ بوده. شما فکر کنید یک انسان وقتی به دنیا میومد فکر می کرد همه ی دنیا ایرانی هستن مگر اینکه بفهمه یک جایی ایران با مثلا عربا تو جنگ هست یا براش تعریف می کردن یک مردمون دیگه هم هستن که با ایران میجنگیدن. فکرش رو بکنید که چه بده که شما قبل اینکه بدونین یکی چیکارست بیان بهتون بگن زده تو گوش مامانتون. خلاصه اینطوری بوده که کم کم ایران می شده بهشت بقیه جاها جهنم. ایران میشده عشق بقیه جاها عامل بدبختی ایرانی.نه تنها برای ایرانیا اینطوری بوده برای عربا هم و واسه همه.

ولی الان چی شده؟  الان دیگه وطن پرستی اون معنی که قبلا داشته رو برای خیلیا نداره. یعنی به اون پر رنگی قبل نیست. الان دیگه اون سربازی که داره میجنگه به خاطر وطنش نمیجنگه به خاطر اینکه کارشه میجنگه به خاطر اینکه اگه نجنگه از کجا پول بده شکم زن و بچش رو سیر کنه.الان اون چماق به دستی که تو خیابون مرد رو میزنه با باتوم به خاطر نجات کشورش از منافقا نمیزنه تازه خیلیاشونم میدونن که کار اشتباهی دارن میکنن ولی راهی ندارن. یکی اینجور اتفاقا هست یکی دیگه این که الان بیشتر آدمای دنیا میدونن مردم فلان کشور استعمارگر کثیف٫ آدمای خیلی خوبی هستن ولی دولتشون عوضیه. وسایل ارتباط جمعی اینقدر زیاد شده که اگر بخواید میبینین با اینترنت میشه همه جای دنیا یک دوست داشت. ولی هنوز یک عده به خاطر همین تمایز آدما از روی کشوری که توش زندگی میکنن فکر می کنن تک تک امریکایی ها انگلیسی ها آشغال هستن. مسخره نیست؟

و چیز دیگه ای هم که می خوام بگم اینه: دنیا برای خلاص شدن از جنگ برای خلاص شدن ازصلاح کشتار جمعی برای خلاص شدن از دیکتاتوری باید به سمت از بین بردن وطن پرستی پیش بره. تاحالا توجه کردید به کی میگن تروریست؟ به اونایی که مخالف منافع ابر قدرت ها هستند. به اونایی که مجبورن  برای حفظ کشورشون برای حفظ وطنشون آدم بی گناه و گناه کار رو باهم بکشن. در صورتی که خیلی واضح هست برای همه که این ابر قدرت های عزیز هم برای از بین بردن تروریست ها همیشه آدم بی گناه می کشن. و به جای مذاکره همیشه در حال جنگ هستن. یعنی همه ی این چیزا نسبی هست و نسبت به چیه ؟ نسبت به وطن.

حالا تصور کنید وطن پرستی نیست. همه ی مردم دنیا همه ی مردم دنیا رو به یک اندازه دوست دارن. همه با هم صحبت می کنن و امکانات رو در اختیار همه قرار میدن. از نفت فقط چندتا کشور قدرت مند استفاده نمیبرن. چه دلیلی داره که آدمی که تو افریقا هست از نفتی که تو خاورمیانه هست بهره نبره. آخه آدما چطوری میتونن خودشون رو صاحب نعمت های خدا بدونن؟ آمریکا الان به تنهایی میتونه گندم ۲۰۰میلیارد نفر رو تولید کنه در صورتی که جمعیت کل کره زمین ۷ ۸ میلیارده که ۴ ۵ میلیاردشون شبا با شکم گرسنه می خوابن. چرا؟ چون امریکاییا چه دلیلی داره گندمی رو که با زحمت مردم کشور خودشون به دست اوردن به همون قیمت به بقیه بدن. در صورتی که این مذخرفه. و خودتون دیگه فکر بقیه چیزایی رو بکنید که این وطن باعثش شده. از تاریخ هیچی نمیفهمم تقریبا ولی اونقدری که شعورم میرسه میدونم هر کشوری الان وضعش خوبه زده خواهر و مادر یک کشور دیگه رو پیاده کرده. چرا ؟ تا مردم کشور خودش وضعشون بهتر بشه. به خاطر وطن پرستی.

حالا با توجه به همه ی این حرف ها من خودم هرجای دنیا که بهم احترام بذارن و دوستم داشته باشن خواهم زیست. هرجای دنیا که بیشترین بازده رو داشته باشم. هرجا که زندگی رو بتونم پیشرفت بدم.

و اینکه خدایا وطن پرستی را نابود بفرما.

خوش و خرم باشید.


Pooya , چهارشنبه 1389/6/3 ساعت 01.46
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(6)

تگ و چیزهای دیگر


سلام به همه

سیستم تگ یا برچسب وبلاک رو راه انداختم

سیتسم تگی که راه انداختم ایده اش اینه که الان اینجا یک جعبه متن دارم یک سری تگ بهش اضافه می کنم و این میاد این تگ ها رو جدا میکنه و یک جدول توی بانک اطلاعاتی سایتم دارم به اسم برچسب ها و اینارو میریزه اون تو. جدول هم اینطوریه که دوتا ستون داره ٫ یکی اسم تگ یکی دیگه شماره ی پست هایی که این تگ توش به کار رفته. اگر تگ جدید بود که یک سطر به جدول اضافه میشه اگر هم نه که به اون لیست پست های تگ عدد پست جدید اضافه میشه.

چیز دیگه ای هم که هست این هست که وقتی بلاگ میاد بالا فقط نوشته ها رو میبینید و اگه موس رو تکون بدید بقیه چیزا میاد ... اینم یک jQuery هست که نوشتم و میتونید از اینجا دانلودش کنید وهر المانی رو که خواستید لود نشه اول کار

hideOnLoad='true' style="display: none;"


رو به تگ html ش اضافه کنید و این اسکریپت رو بالای صفحتون بگنجونید ردیف میشه ...

و چیزای جدید دیگه تا آخر تابستون اضافه می کنم تا بلاگ یکم جون بگیره یک مدت کم جون بوده

از جمله سیستمی که بشه کاربر اضافه کرد (که قبلا بود ولی خیلی ابتدایی و خراب بود) و کاربر ها اختیارات جالبتری داشته باشن..

و همین فعلا

خوش باشید

راستی ماه رمضونم هست ٫ روزه نگیرید.اگه سختتونه. سعی کنید خودتون آدم خوبی باشید. لازم نیست با روزه ثابت کنید آدم خوبی هستین و با روزه هم هیچ گناهی پاک نمیشه تا خودتون رو عوض نکنید.


Pooya , جمعه 1389/5/22 ساعت 22.43
گروه نوشته: تخصصی (کامپیوتر)
دیدگاه ها(14)

خانواده ها بدون عشق


سلام.

خسته ام از خانواده هایی که توشون اعتماد نیست.

از خانواده هایی که گفتن حقیقت رو یاد نمیدن به بچه هاشون. رو راست بودن رو..

از خانواده هایی که به خاطر آبروشون حاضرن بچه هاشون رو فدا کنن.

از خانواده هایی که هیچ مسئولیتی نمی پذیرن در قبال جامعه ای که توش هستن.

از خانواده هایی که تو کار بچه هاشون بیش از حد زیاد شکر می خورن.

از بچه های افسرده ، مادرای غمگین ، پدرای عصبی

از فرزندانی که به خاطر یکی خارج از خانواده حاضرن به خانواده صدمه بزنن.

از مادرایی برای بچه هاشون پیش پدر لاپوشونی میکنن. به حساب اینکه بچه هاشون رو دوست داره.

از ماداری احمقی که به جای بچشون تصمیم می گیرن.

از مادرایی که احساسی برخورد می کنن و بی توجه هستن به عواقب اتفاقایی که پیش میاد.

از پدرایی که مثل برج زهر مار هستن و نمیشه 2 کلمه باهاشون حرف حساب زد.

از پدرای داغونی که همه چی رو گذاشتن رو دوش مادر.

ار پدرای غیرتی که دخترشون همه چی رو ازشون قایم می کنه. زنشون همه چی رو قایم می کنه.

از داداشای داغون خواهرای به درد نخور.

خسته شدم.

از خانواده هایی که 80 90% جامعه رو تشکیل میدن متنفرم.


Pooya‍ , یک شنبه 1389/5/10 ساعت 15.20
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(10)

چرا


سلام

از غیبت طولانی که بر مبنای تمبلی مفرط بود طلب پوزش می نمایم

دیروز به یک خصوصیت از خودم پی بردم که وقتی در حال صحبت کردن باهم هستید هر جمله ای که از دهن مبارکتون در میاد توی یک قسمت ذهن من این سوال پرسیده میشه: چرا همچین حرفی زد و سریعا جوابش همونجا داده میشه. این اتفاق به طور کاملا نا خوداگاه رخ میده و من هیچ کنترلی روش ندارم. اگر اون قسمت مغزم تونست جواب این سوال رو بده که من اصلا نمی فهمم همچین سوالی پرسیده شده ولی اگه نتونست جوابش رو بده یک سیخونکم می کنه و این سوال رو به قسمتی از مغزم میفرسته که ازش آگاهی دارم. اون موقع هست که می پرسم منظورت چی بود؟ چرا همچی حرفی زدی؟

بعضی وقت ها پیش میاد به خاطر شکل رابطه یا به خاطر احساس این که طرف می خواد چیزی رو مخفی کنه این سوال وقتی به قسمت آگاه مغزم اومد از قسمت دهن سرم خارج نمیشه. یعنی فرض کنید تا پشت لبم اومده ولی بیرون نمیاد از دهنم. به جاش از تو چشم و ابرو پوست و گوشم میزنه بیرون. اون موقع هست که میشم.

طبق آمارگیری های به عمل اومده این قسمت مغزم بیشترین موقعی که باعث آزار وجودم میشه اینه: وقتی که از یک نفر سوال می کنم و جواب کاملا بی ربط میشنوم. یا جواب خیلی نارضایت بخشه.

در باره این بخش مغزم اطلاعات بیشتری در دسترس نیست و همین اطلاعات هم از ازمایش و خطا به دست اومده پس قابل تعمیم نیست.


Pooya‍ , پنج شنبه 1389/5/7 ساعت 09.38
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(0)